تبليغاتX
ترانه های عاشقی من و شما





















ترانه های عاشقی من و شما

سلام.خوبین؟
اصلا میدونید امروز چه روزیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فکراتونو کردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمیخواهد فکر کنید بابا تولدمه دیگه چقدر پرتید شماها

این م تقدیم به شماها که خیلی گلید

يه صدايی تو سکوتم

يه وجودی از وجودم

يه نگاه از عمق احساس

که همون شد تارو پودم

تويی اون راه ستاره

تو شبی که تيرو تاره

تويی اون سوسوی يک نور

که واسم راه فراره

تو واسم زندگی هستی

که تو قلب من نشستی

بگو از کجا رسيدی؟ 

تو رو هر که می پرستی

+نوشته شده در بیست و ششم مهر 1388ساعت19:25توسط آرش | |

خیال بوی تو کردم مرا اجابت کن

                                           به قدر روزنه ای با دلم رفاقت کن

همیشه نام تو در عمق سینه ام جاریست

                                            بگو بگو که وفاداری و محبت کن

منو دلی که غزلهای مست می گوید

                                       مرا بخوان و دلم را پر از حسادت کن

تو نوشداروی این درد عافیت سوزی

                                      بیا و نوبت عشق مرا رعایت کن

تو آفتابی و من شب

                                  تو باغ سرخ طلوعی به شب سرایت کن

+نوشته شده در دوم شهریور 1388ساعت16:47توسط آرش | |

دور نشو
حتي براي يك روز
زيرا كه …
- چگونه بگويم –
يك روز زماني طولاني ست
براي انتظار من
چونان انتظار در ايستگاهي خالي
در حالي كه قطارها در جايي ديگر به خواب رفته اند !

تركم نكن
حتي براي ساعتی
چرا كه قطره هاي كوچك دلتنگي
به سوي هم خواهند دويد
و دود
به جستجوي آشيانه اي
در اندرون من انباشته مي شود
تا نفس بر قلب شكست خورده ام ببندد !


 

آه !
خدا نكند كه رد پايت بر ساحل محو شود
و پلكانت در خلا پرپر زنند !

حتي ثانيه اي تركم نكن ، دلبندترين !
چرا كه همان دم
آنقدر دور مي شوي
كه آواره جهان شوم ، سرگشته !
تا بپرسم كه باز خواهي آمد
يا اينكه رهايم مي كني
تا بميرم !

+نوشته شده در بیست و هفتم مرداد 1388ساعت10:28توسط آرش | |

عشق را مجنون چه کار آید به کار

عشق را بی نام ماند روزگار

عشق پر برق و صدا بی مایه است

آدم پر مدعا بی سایه است

عشق آدم بر حوا چون نور بود

آدمم بی عشق همچون کور بود

او که هی بگریست اندر راه عشق

عاقبت تغییر دادش سرنوشت

عشق را چهل سال بر دامن کشید

عاقبت خالق , دلش آهی کشید

عاشقی را خالقش آموخت لیک

او ز عشق خود همی نالید دریغ!

بار الهی عاشقم برتو ولی

عشق این دنیا زتو خواهم همی .

+نوشته شده در بیست و دوم تیر 1388ساعت16:46توسط آرش | |

یه روز از خدا پرسیدم:

خدایا چه چیزی تو را ناراحت می کند؟
خداوندفرمود هروقت بنده ای با من سخن می گوید چنان به حرفهای او گوش می دهم که گویی جز او بنده ی دیگری ندارم
ولی او چنان سخن می گوید که انگار من خدای همه هستم الا او ...

خیلی دوست دارم.خیلی.خیلی

+نوشته شده در بیستم اردیبهشت 1388ساعت23:38توسط آرش | |

این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی هایت ... دوستت دارم

+نوشته شده در سی ام اسفند 1387ساعت10:51توسط آرش | |

 

اربعین امام حسین {ع} را به تمام شیعیان اسلام تسیت عرض مینمایم

مارو هم دعا کنید

+نوشته شده در بیست و هفتم بهمن 1387ساعت18:53توسط آرش | |

آرزویم این است که نرود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی

عاشق آن که تو را می خواهد و به لبخند تو ، از خویش رها می گردد

و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد

ببخشید اگه دیر آپیدم.نظر یادتون نره

علی یارتون باشه.یاحق

+نوشته شده در بیست و هفتم بهمن 1387ساعت18:37توسط آرش | |

زندگی بال وپری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه ی عشق
زندگی چیزی نیست،کهلب طاقچه ی عادت از یاد من وتو برود.

زندگی جذبه ی دستی است که می چیند.
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است.
زندگی، بعد درخت است به چشم حشره.
زندگی تجربه ی شب پره در تاریکی است.
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیماست.
خبر رفتن موشک به فضا،
لمس تنهایی "ماه"،
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر.


زندگی شستن یک بشقاب است.


زندگی یافتن یک سکه ی دهشاهی در جوی خیابان است.
زندگی "مجذور" آینه است .
زندگی گل به "توان"ابدیت،
زندگی "ضرب" زمین در ضربان دل ما،
زندگی"هندسه ی" ساده و یکسان نفسهاست.


هر کجا هستم باشم،
آسمان مال من است.
پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است.
چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند
قارچ های غربت؟

من نمیدانم
که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است،
کبوتر زیباست.
وچرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد.
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید.
واژه ها را باید شست.
واژه باید خود باد،واژه باید خود باران باشد.
چتر ها را باید بست.
فکر را؟،خاطره را زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت.
دوست را زیر باران باید دید.
عشق را زیر باران باید جست.
زیر باران باید با زن خوابید.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باران باید چیز نوشت،حرف زد،نیلوفر کاشت.
زندگی تر شدن پی در پی،
زندگی آب تنب کردن در حوضچه ی اکنون است.
رخت ها را بکنیم:
آب در یک قدمی است.

+نوشته شده در هفتم آذر 1387ساعت11:5توسط آرش | |

فقط ازت یه خواهش دارم تو تاریکی این دورو زمونه

 میخواهم تو تنها چراغ هدایتم به سوی خوبی ها باشی

 

+نوشته شده در سوم آذر 1387ساعت17:8توسط آرش | |

تولد تولد                                                                 تولدت مبارک

تولد تولد                                                                تولدش مبارک

سلام بچه ها امروز تولد دوتا هست که دوقولو هم هستند.من از همین جا به این دو تولدشونو تبریک میگم و براشون دعا میکنم که به هر چی که تو زندگی میخواهن بهش برسن.   تولدت مبارک گل پونه گل عزيز من يکي يه دونه

                    همه ترانه هام پيشکش چشمات دلم ميخواد فقط از تو بخونه

+نوشته شده در سوم آذر 1387ساعت9:45توسط آرش | |

وای باران باران

                                  شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما. . . چه کسی نقش تورا خواهد شست؟

                           اسمان سربی رنگ        من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور. . . .  وای باران باران

                                                                                                      پر مرغان نگاهم را شست.

خواب رویای فراموشی هاست    خواب را دریابم    که در ان دولت خاموشی هاست.

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم. . . .  و ندایی که به من می گوید:

                                                  گرچه شب تاریک است      دل قوی دار    سحر نزدیک است!  

+نوشته شده در دوم آذر 1387ساعت9:45توسط آرش | |

روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
پسری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

+نوشته شده در بیست و هفتم آبان 1387ساعت10:44توسط آرش | |

خــدا انـــسـان را آفـــریــد و در ســـمــت چـــپ ســیـــنــه انـــسـان دل را نــهـــاد

آیـــا واقـــعــا ایــن دل انــســان کـــه خــدا نـــفـــس خـــود را در آن دمـــیـــده اســـت ، بــــایــــد زیِِِـــر پــــای شـــمـــا مــــردمـــان روی زمـــیـــن بـــاشــد ؟؟؟ آیــا خـدا دل را آفـــریــد کــه تــو بــنــده مـغـــرور او بــراحـتـی آن را بـــشـکــنـی ؟؟؟ آیـــا بــهــای این دل خـرد شــدن و روی خــــاک افـــتـــادن اســـت خــــــدا جـــــون دل رو آفــــــریـــدی کـــه دل بــبـنــدیـم ؟ مـــا کـــه از ایــــــن زمـــونـــه فـــقــــط دل کــنـدن و دل شـکــسـتــن رو دیــدیــم ، آخه مــردم فــقـط دل ســوزونـدن رو یـــاد گــرفــتـــن

تــو ایـــن زمـونـه هـــرچــی دلـــت خــاکــی تـــر بــاشــــه بـــیـشــتـر پــا مــی خــوره


+نوشته شده در پانزدهم شهریور 1387ساعت16:30توسط آرش | |

در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری

 

کوچکتر خواهی شد.

  

نمیدانم،نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد،

 

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت،

 

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد ، گلویم سوتکی باشد

 

به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

 

و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد و

 

خواب خفتگان خفته را آشفته تر

 

سازد ؛......... بدین سان بشکند سکوت مرگ بارم را.

 

                                                    (دکتر علی شریعتی)

+نوشته شده در بیست و پنجم مرداد 1387ساعت21:10توسط آرش | |

واحه ای در لحظه:

به سراغ من اگر می آیید

پشت هیچستانم

پشت هیچستان جایی است

پشت هیچستان رگهای هوا پر قاصد هایی است که خبر می آرند از

گل وا شده ی دورترین بوته ی خاک .

روی شن ها هم نقش های سم اسبان ظریفی است که صبح

به سر تپه ی معراج شقایق رفتند .

پشت هیچستان چتر خواهش باز است:

تا نسیم عطشی ارین برگی بدود

زنگ باران به صدا می آید

آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست.

به سراغ من اگر می آ یید

نرم آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی منش.

سهراب سپهری))

+نوشته شده در سوم مرداد 1387ساعت11:4توسط آرش | |


قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به اب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در ان هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق
قهرمانان را بیدار کند.
قایق از تور تهی
و دل از ارزوی مروارید
همچنان خواهم راند
نه به ابی ها دل خواهم بست
نه به دریا _پریانی که سر از اب در می ارند
و در ان تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسوناز سر گیسوهاشان
همچنان خواهم راند
پشت دریاها شهری است
که در ان پنجره ها رو به تجلی باز است
بامها جای کبوترهایی است
که به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله شهر شاخه ی معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله به یک خواب لطیف
خاک موسیقی احساس تو را میشنود
و صدای پر مرغان اساطیر می اید در باد
پشت دریاها شهری است
که در ان وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحر خیزان است
شاعران وارث اب و خرد و روشنی اند

+نوشته شده در بیستم تیر 1387ساعت21:28توسط آرش | |

از روزنه ي زندگي به دنياي خويش مي نگرم .

هيچ نيست جز سياهي .

اي كاش مي شد ان هنگام كه چشمانم را مي گشايم با سياهي چشمانم سپيدي روزهايم را ببينم .

با دستانم بر سياهي خط بكشم و لگد بر تمام تلخي هاي زندگيم زنم .

و باز اي كاش مي شد سياهي را كه بر دلهاي ادمها حاكم است پاك كرد .

رنگ ابي بران زد و با افتاب مهر رنگين كمان عشق را نقاشي كرد .

ولي افسوس كه درها با نفرت و بدي قفل شده و پنجره ها با شكستن دلها بسته .

نمي دانم مي توانم سياهي تازيانه ي بي مهري را از زندگيم پاك كنم  و سرخي سيلي نامردي را .

اتش زندگيم هر لحظه مرا با خود مي سوزاند و من مجبور به ساختن ، با انكه نمي خواهم .

شايد فرجامم خاكستري از غم باشد و پايان روزهايم سردي ويرانه ي بي كسي .

ودلي كه نمي دانم چه مي خواهد و واژه هايش ......................................................

.................................................................................................................

..............................................

+نوشته شده در بیستم خرداد 1387ساعت10:19توسط آرش | |

 غنچه از خواب پرید و گلی تازه به دنیا آمد

 خار خندید و به او گفت: سلام و جوابی نشنید. خار رنجید ولی هیچ نگفت ؛ ساعتی چند گذشت, گل چه زیبا شده بود . دست بی رحمی آمد نزدیك ؛ گل سراسیمه ز وحشت افسرد ؛ لیك آن خار در ان دست خزید و گل از مرگ رهید

 صبح فردا كه رسید خار با شبنمی از خواب پرید گل صمیمانه به او گفت : سلام

+نوشته شده در نوزدهم خرداد 1387ساعت16:0توسط آرش | |

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر آنکه مرغــی ز قفـس پریده باشد

پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند

چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم

که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد

عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید

نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد

اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند

به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد

+نوشته شده در بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت8:25توسط آرش | |

یک لحظه طول می کشه تا از کسی خوشت بیاد , یک دقیقه طول می کشه تا یکی رو بپیچونی

 یک ساعت طول می کشه تا یکی رو دوست داشته باشی یک روز طول می کشه تا دلت برای یکی تنگ بشه

 یک هفته طول می کشه تا به یکی عادت کنی کمتر از یک ماه طول می کشه که عاشق یکی بشی اما یک عمر طول می کشه تا فراموشش کنی .

تو همیشه در یاد من جاودانه می مانی ای گلم

+نوشته شده در بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت10:41توسط آرش | |

+نوشته شده در هجدهم اردیبهشت 1387ساعت16:24توسط آرش | |

باشد که زيبايي هاي کوچک را دوست بدارم

 حتي اگر در ميان زشتي هاي بزرگ باشند يادم باشد که ديگران را دوست بدارم

 آن گونه که هستند ، نه آن گونه که مي خواهم باشند

 يادم باشد که هرگز خود را از دريچه نگاه ديگران ننگرم که من اگر خود با خويشتن آشتي نکنم هيچ کس نمي تواند مرا با خود آشتي دهد

 يادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که کسي که با خود مهربان نيست نمي تواند با ديگران مهربان باشد

+نوشته شده در هفدهم اردیبهشت 1387ساعت15:47توسط آرش | |

شاخه با ريشه خود حس غريبي دارد،

             باغ امسال چه پاييز عجيبي دارد،

                     غنچه شوقي به شکوفا شدنش نيست،

                               با خبر گشته که دنيا چه فريبي دارد

+نوشته شده در هفدهم فروردین 1387ساعت8:55توسط آرش | |

نمیدانستی در تمام آن شبهایی که سر بر بالش گذاشته بودی و کهکشان بالای سر ما آواز میخواند من محو تماشای تو بودم!

مثل آن پروانه ای که اینجا پشت پنجره تنها نشسته است و پلک های غمگینش را بر شیشه میفشارد!

+نوشته شده در دوازدهم فروردین 1387ساعت13:13توسط آرش | |

 غرورت را بخاطر کسي که دوست داري بشکن, ولي کسي را بخاطر غرورت نشکن

**************************************************************

 زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردنه

***********************************************************

هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم.

+نوشته شده در پانزدهم اسفند 1386ساعت18:45توسط آرش | |

هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده حتي اگر کسي به تو دروغ گفته باشه

 بازم بهش فرصت بده چون روزي فرا مي رسه که خودت محتاج فرصت دادن ديگران مي شي

+نوشته شده در یازدهم اسفند 1386ساعت19:5توسط آرش | |

هيچ كس نبايد شب به بستر برود قبل از اينكه از خود بپرسد

                                               امروز چه كرده ام که لياقت داشته باشم فردا هم زنده بمانم

+نوشته شده در یازدهم اسفند 1386ساعت10:21توسط آرش | |

         بيچاره دخترا

 اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه!

 اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره!

 اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه!

 اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه!

 اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه!

 اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست!

 اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه!

 اگه سریع جواب بدن مي گن منتظر بود!

 اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار!

 اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده!

 اگه با تلفن کارتي حرف بزنن مي گن با دوست پسرشه! 

+نوشته شده در هشتم اسفند 1386ساعت19:19توسط آرش | |

عشق چیست ؟ عاشق کیست ؟ انتظارات عاشقان چیست ؟

عشق احساسی درونی نسبت به یه چیز یا یه شخصی است . که برای هر کسی متفاوت می باشد. برای برخی عشق به خدا و برخی دیگر عشق به ائمه و برای برخی دیگر مادر ، پدر ، فرزند ، خواهر ، برادر ، دوست و...و یا حتی برای برخی عشقشان لوازم مصنوعی از قبیل خانه ، ماشین ، موبایل و....

هرکسی برای عشقی که دارد ارزش قائل می شود و حاضر است برای داشتنش و از دست ندادنش هرکاری انجام دهد. در نتیجه چنین شخصی عاشق است . عاشقی نوعی ایثارگری است ، از خود گذشتن برای دیگری است.

به نظر من یه عاشق توقع زیادی از طرف مقابلش ندارد و فقط انتظارش از طرف مقابل این است که دلشکسته نشود. پس برای کسانی که عشقشان الهی است  هیچ گاه دلشکسته نمی شوند ولی مابقی ممکن است بدلایلی حتی جزئی از طرف عشقشان رنجور و دلشکسته شوند. راستی دلشکستگی چیست ؟ آیا تاکنون دلتان شکسته ؟ میدونید آدم دلشکسته دعاش مستجاب میشه ؟ در لحظه دلشکستگی چه دعایی کردید ، دعای خیر یا شر؟  ....

+نوشته شده در هشتم اسفند 1386ساعت19:17توسط آرش | |